دغدغه‌ی جین آستن چه بود؟ دغدغه‌ی فیلم‌های اقتباسی از رمان¬های او چیست؟ «وفا کشاورزی»/ اختصاصی چوک

جین آستن، نویسنده‌ی مشهور انگلیسی، بین سالهای ۱۷۷۵ تا ۱۸۱۷ زندگی می‌کرد. او که شش رمان با عنوانهای غرور و تعصب (۱۸۱۳)، حس و احساس (۱۸۱۱)، منسفیلد پارک (۱۸۱۴)، اما (۱۸۱۵)، نورثنگر ابی (۱۸۱۸) و ترغیب (۱۸۱۸) از خود به جا گذاشته، با درونمایه ای مشابه (ازدواج)، تمام رمانهایش را به یکدیگر پیوند می‌دهد. درونمایه ای که در نظر اول برای خیلی از خوانندگان، به اندازه‌ی کافی، عمیق نمی‌نماید. ادامه مطلب …

فرصت سوزی در ویلایی‌ها کارگردان «منیر قیدی» نویسنده «حسین برکتی»/ اختصاصی چوک

ویلاهایی بدون دریا
به مناسبت انتشار فیلم در شبکه خانگی
بی‌ترید آنچه «ویلایی‌ها» را در نظر اول فیلمی متفاوت نشان می‌دهد، انتخاب مکانی جدید برای روایت داستان فیلم است. مکانی که در فیلم‌هایی با موضوع جنگ، به نظر بکر، ناب و دست نخورده می‌آید. ادامه مطلب …

مصاحبه تلفنی با «کازوئو ایشی گورو» برنده جایزه نوبل سال ۲۰۱۷ مترجم «لیلی مسلمی»/ اختصاصی چوک

“من با بسیاری از قهرمانان داستان­هایم همسو می‌شوم. بهترین نویسندگان تاریخ این جایزه را دریافت کرده‌اند.”

مصاحبه‌ی تلفنی با کازوئو ایشی گورو پس از اعلام رسمی نتیجه جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷ در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۱۷. مصاحبه گر آقای آدام اسمیت، مسئول بخش علمی رسانه‌ای آکادمی نوبل می‌باشد. ادامه مطلب …

مروری بر «رازها» ی کنوت هامسون بر اساس شخصیت¬پردازی «مریم غفاری جاهد»/ اختصاصی چوک

کنوت هامسون نویسنده بزرگ نروژی که بی­تردید یکی از بزرگترین نویسندگان اسکاندیناوی به شمار می‌رود، در سال ۱۸۵۹ در شمال نروژ در یک خانواده فقیر روستایی پا به عرصه وجود نهاد. دوران کودکی و قسمتی از زندگانی اولیه خویش را در نردلند گذرانده و سپس به پایتخت رفت. دوران بدبختی «هامسون» از این پس آغاز شد، چه که مدت‌ها با فقر و بدبختی به آوارگی عجیبی دچار شد.


تحصیلات اولیه‌اش چندان استحکامی نداشت و به هر کاری که دست می‌زد به زودی آن را رها می‌نمود و اعمالش به صورتی درآمده بود که همه فکر می‌کردند او شخصیت مهمی در زندگی خویش ندارد. بیست ودو ساله بود که وطن خویش نروژ را ترک گفت و به آمریکای شمالی رفت. از ابتدای جوانی هامسون که می‌دانست صاحب قریحه‌ای است گاهگاه ذوق خویش را در ادبیات آزمایش می‌کرد، تا آنکه از سال ۱۸۸۳ به بعد حرفه اصلی خویش را نویسندگی قرار داد و به تدریج آثاری منتشر کرد، که در جهان ادب ممتاز بود. با انتشار کتاب گرسنه در سال ۱۸۸۵ شهرت هامسون به اوج خویش رسید. در سال ۱۹۲۰ برنده جایزه نوبل گردید و بالاخره در سال ۱۹۵۲ در ۹۳ سالگی زندگی را بدرود گفت.

وی در داستان‌هایش به طرح مسائل فلسفی و کاوش در درون شخصیت‌ها می‌پردازد.
رمان “رازها” یکی از رمان‌های زیبای اوست که در این مقاله بررسی می‌شود

بررسی رمان

در رمان رازها، شخصیت مردی مورد بررسی قرار می‌گیرد که رفتارهای خاصی دارد. مردی که به طور تصادفی وارد شهری می‌شود، خیلی زود عاشق دختری می‌شود که نامزد دارد و سرانجام با ناامیدی، خودکشی می‌کند. در این داستان دو نوع روایت وجود دارد. کل د استان از زبان “راوی دانای کل محدود” روایت می‌شود اما زاویه دید اول شخص هم در جای جای داستان دیده می‌شود.

با اینکه راوی دانای کل است؛ همه چیز را فاش نمی‌کند. می‌گذارد ناگل دروغ‌هایش را خوب بگوید و خودش به آنها اعتراف کند و خود واقعی‌اش را بنماید. راوی بیشتر از زبان ناگل حرف زده و افکار و احساسات او را بیان کرده و در صفحات متعددی تنها با تک گویی درونی ناگل مواجهیم.

مکان داستان نیزمحدود به جایی است که ناگل در آنجا

 یاشد؛ بنابراین زبان دانای کل در اختیار “شخصیت اصلی داستان” است. راوی فاش نمی‌کند که در جعبه ویولن چه چیزی است و یا آن زنی که به دیدار ناگل آمد که بود و این راز همچنان سربسته می‌ماند تا خواننده از گفت و گو های ناگل با مینوت درباره پذیرش یک کودک حدس بزند که پدر کودک، ناگل است و مادرش آن زنی که زمانی محبوب بوده است.

همچنین موضوع تلگراف‌هایی که ناگل برای خودش پست کرده و در معرض دید قرار د اده است: “تلگراف‌ها ظاهراً به معامله مهمی مربوط می‌شدند زیرا صحبت از شصت و دو هزار کرون در ازای یک قطعه زمین بود “(ص ۱۴)

او تلگراف‌ها را با بی اعتنایی کناری می‌اندازد. بعداً اعتراف می‌کند که آنها را خودش نوشته و فرستاده است و هدفش جلب توجه و احترام بوده است.

طنز گفتار ناگل و همچنین حالات و افکار روان پریشانه اش که موضوع اصلی داستان است از تک گویی درونی خودش مشخص می‌شود.

ناگل با خودش حرف می زند و طی دنبال کردن جریان سیال ذهن خیلی چیزها به یاد می‌آورد. او از طریق زاویه دید درونی، دیدار خود را با مادمازل کیه لاند و ترسیدن او شرح می‌دهد و همینطور آشنایی با زن فقیری که تخم مرغ می‌فروشد. این زن او را یاد عشق قدیمی خودش می‌اندازد. زنی که با یکی از تلگراف چی های کابل واک ازدواج کرده است:

“تصمیمش را گرفته‌ام و احسان و کمک را به تخم مرغ فروش هدیه می‌کنم فقط برای چشم‌های زیبایش.”(ص ۴۶)

ناگل دارای شخصیتی نامتعادل است. او ظاهراً به‌طور تصادفی وارد شهری شده و از آنجا خوشش آمده و تصمیم گرفته مدتی بماند. ابتدا به حرف آوردنش مشکل است اما بعداً آنقدر حرافی می‌کند که همه از او خسته می‌شوند.

در جیبش مدالی دارد که ادعا می‌کند به خاطر شجاعت به او داده‌اند اما به داگنی اعتراف می‌کند که آنرا خریده است اسم روی آن هم پاک شده و معلوم نیست متعلق به چه کسی است.

بیش از حد دست و دلباز است. به سارا (مستخدم هتل) قول لباس پوستی و دستبند می‌دهد، سگی می‌خرد و به صاحب هتل هدیه می‌کند برای اینکه خودش و پولداری‌اش رابه رخ بکشد. اسم سگ ماده را یاکوبسن می‌گذارد که نامی مردانه است. بدون جلب توجه به دیگران کمک می‌کند غیر مستقیم برای مینوت لباس می‌فرستد و مبل قراضه مارتا را به

 عنوان عتیقه از او می‌خرد و مبلغ کلانی برایش می‌پردازد.

او آدمی است که سعی می‌کند دیگران را نجات دهد در همان خلوت خودش قضیه نجات دادن جوانی که از کشتی پرت شده و او نجاتش داده تعریف می‌کند و با خودش فکر می‌کند اگر کارلسن را نیم ساعت قبل از خودکشی می‌دید به او می‌گفت افتخار مرگش را با نقل قول از یک شاعر خراب نکند بلکه از یک جغرافیا دان نقل کند که کمتر رسوا کننده است. در میان افکارش فکرش منحرف شده به سمت «سارا» یا «کیه لاند» یا «مینوت» می‌رود و درباره آنها حرف می زند.

ناگل دارای شخصیت متضادی است. گر چه در رفتار با آدمهای دیگر هم نوع متفاوت خود را نشان می‌دهد و فلسفه بافی هایی دارد اما در تنهایی به شخصیتی روان پریش تبدیل می‌شود. همان شخصیتی که بخشی از داستان را مدیون دیدگاه او هستیم. کابوس‌ها و رویاهای عجیبی که تعریف می‌کند نشان از روح اشفته او دارد که به داستان جنبه سوررئالیستی و وهم الود می‌بخشد.

از شبی روشن و به قول خودش سطبر و سنگین حرف می زند که مردی جن زده تنها با نگاهش، او را به سوی جنگل برده است در آنجا برجی دیده و دختری که به او کمک کرده در آنجا استراحت کند و نیمه شب با صدای آواز بیدار شده و فرشته‌های کوتوله کوری را دیده است:” هزاران موجود بی آلایش کور کننده از فرط سپیدی به رویم می افتند فرشته‌هایی کوچکند که مرا با دیواری از نور احاطه می‌کنند. شاید یک میلیون هستند که از کف اتاق تا سقف گسترده می‌شوند و آواز می‌خوانند، آواز می‌خوانند برهنه و بی الایشند …. برج پر از فرشتگان کور و آواز خوان بود “(ص ۱۱۵)

و بعد می‌بیند که آن دختر هم کور است.

پس از تحقیق درباره آن برج می‌فهمد پیر مردی جن زده در آن برج زندگی می‌کند به سراغ برج می‌رود با جسد دختر که از برج به پایین پرت شده مواجه می‌شود.

این رویا ها نشان دهنده روح ایده ال طلب اوست که به‌سوی پاکترین موجودات هدایتش می‌کند. کور بودن فرشته‌ها و آن دختر هم دلیل بر خواست قلبی اوست. دوست دارد دیگران کورکورانه در دست او باشند همانطور که آدمها را فریب می‌دهد تا خودی نشان دهد:” فریب هر چه بزرگتر باشد موفق‌تر است. انسان نام تو خر است و مثل خر می‌توان سرت را به هر سو کشاند.”(۴۶)

موضوع محوری رمان خودکشی و دلایل آن است. ناگل خود شیشه زهری به همراه دارد و آماده خودکشی است و مدام درباره علت خودکشی کارلسن فکر می‌کند. شخصی هم در دریا خودکشی کرده بوده که ناگل نجاتش داده و دکتری که ناگل با او هم صحبت شده نیز اعتقادی راجع به خودکشی دارد:

دکتر اعتقاد دارد که نه فقط اهل حکمت بلکه همه باید خودکشی کنند تا “دنیا را از بشریت برهانیم و از آن محو شویم ” (ص ۱۹۰)

مساله مهمی که تا مدتها ذهن ناگل را مشغول می‌کند خودکشی جوانی به نام کارلسن است.

این مرد در جنگل خودکشی کرده و جسدش در حالی پیدا شده که هر دو مچ، رگ زده شده است “می گویند او در حالیکه روی یک تکه کاغذ می‌نوشته راه می‌رفته است. ضمناً این هم یکی از عادات او بوده. در این مدت می‌توان تصور کرد که او خواسته با چاقو یا چیزی از این قبیل نوک مدادش را تیز کند و بعد تصادفاً افتاده است و درست شریانهای دو دست یکی پس از دیگری پاره شده است ولی این نکته واقعیت دارد که نوشته مختصری در دست داشته: امید که دشنه پولادت تیزی اخرین جواب رد تو را داشته باشد.”(صص ۱۸-۱۹)

افکار مالیخولیایی به سرش هجوم می‌آورد. هرگاه تنها می‌شود در افکار خود غوطه می‌خورد از این شاخه به آن شاخه می‌پرد، برای خودش فلسفه می‌بافد و برایش مهم است که کارلسن چرا خودکشی کرده و در لحظه مرگ چه احساسی داشته زیرا خودش هم قصد خودکشی دارد:”کارلسن کشیش بگو ببینم چرا صورتت را در یک گودال آب کثیف کردی؟ ایا روزی خواهیم دانست که این کار را برای پنهان داشتن اضطرابهای احتضار کرده‌ای یا فقط برای اینکه دچار تشنج شده بوده‌ای؟…از چه رو برای ارتکاب عملت به جنگل رفته‌ای؟ با آن بهتر از جاده یا دریا اشنا بودی؟ پسرک تمام روز را در جنگل ول می‌گشته آی آی آی ۱″(صص ۴۲-۴۳)

جمع بندی

در یک نگاه کلی هدف داستان طرح موقعیت مردی احساساتی است که نمی‌داند هدفش از زندگی چیست یا می‌داند و پیدا نمی‌کند. او مردی فیلسوف است که به دنبال زندگی آرمانی است و مدینه فاضله‌ای را طلب می‌کند که در دسترسش نیست، اما به جای مبارزه برای دستیابی به آن، ترجیح می‌دهد خود را از صحنه کنار بکشد. تفاوت عمده او با سایرین در این است که زندگی را طور دیگری می‌بیند. ناگل به دنبال بهانه‌ای برای زندگی است اما گویا پس از یافتن بهانه نیز، به راحتی آنرا رها می‌کند زیرا به دنبال تنوع است. زنی که ازشهر دیگری برای دیدن او آمده و با نام دیگری او را صدا می زند، زنی بوده که روزگاری دوستش داشته و برایش موجب تنوع بوده است حتی از او فرزندی دارد ولی در زمان وقوع داستان دیگر اینطور نیست و از آن زن فراری است. سایر زنهای زندگی‌اش هم همین نقش را دارند او آدمی سر در گم است و چیزهایی او را خوشحال می‌کند که موجب خاص شدنش بشود. به دنبال جلب توجه دیگران است و اینرا از نامه‌هایی که برای خودش فرستاده و همچنین جعبه ویولن پر از لباسش و همه کارهایی که برای مردم آن شهر انجام می‌دهد می‌توان فهمید. ■

کنوت هامسون، رازها، ترجمه قاسم صنعوی، نشر گل آذین،۱۳۸۶

—————————————————————————–

خانه داستان چوک، با دورهای داستان نویسی، ویراستاری، نقد ادبی و کارگاه ترجمه داستان

www.khanehdastan.ir

نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک

www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html

دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک

www.chouk.ir/download-mahnameh.html

شبکه تلگرام خانه داستان چوک

https://telegram.me/chookasosiation

شبکه تلگرام خانه ویراستاران چوک

https://t.me/virastaranchook

اینستاگرام کانون فرهنگی چوک

http://instagram.com/kanonefarhangiechook

دانلود نمایش‌های رادیویی داستان چوک

www.chouk.ir/ava-va-nama.html

بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان

www.chouk.ir/honarmandan.html

بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر

http://www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html

فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه چوک

www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html

دانلود فصلنامه‌های پژوهشی شعر چوک

www.chouk.ir/downlod-faslnameh.html

بررسی رمان «از هرات تا تهران»نویسنده«محسن نکومنش»، «غزال مرادی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3742-2013-03-17-09-35-47.html

بررسی عنصر روایی در شعر«مسافرشب» اثر«سهراب سپهری»، «غزال مرادی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3743-2013-03-17-09-52-06.html

بررسی عنصر روایی در مجموعه شعر«روزنامه صبح» اثر«طیبه تیموری»، «حسین برکتی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3744-2013-03-17-09-53-58.html

بررسی نمایش «سیاه‌بازی»،«راضیه مقدم»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3745-2013-03-17-10-00-07.html

تابلوی «داوود با سر کاراواجیوی جالوت» اثر «کاراواجیو»،«امیر کلاگر»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3746-2013-03-17-10-01-45.html

یادداشتی بر سریال «زمانه»کارگردان«حسن فتحی»، «ایوب بهرام»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3747-2013-03-17-10-04-31.html

معرفی فیلم«ناممکن»کارگردان«آنتونیو بایونا»، «امین شیرپور»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3748-2013-03-17-10-09-42.html

نقد فیلم «آرگو»کارگردان«بن افلک»،‌«امین شیرپور»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3749-2013-03-17-10-25-20.html

مصاحبه با «هارولد پینتر»مترجم «شادی شریفیان»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3750-2013-03-17-10-27-10.html

خودکشی، من و بوف کور/نویسنده‌ی مهمان: میترا هدایت*

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3814-2013-04-09-04-59-01.html

بررسی ویژگی های رمان های پرفروش /مرتضی حاتمی

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3864-2013-04-16-06-01-48.html

یادداشتی بر مجموعه داستان«کاج‌های مورب» نویسنده«علی چنگیزی»،‌»بهاره ارشدریاحی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3882-2013-04-20-08-19-19.html

عنصر روایی در شعر«خرده‌ریز خاطره‌ها وشعرهای خاورمیانه»، اثر«حافظ موسوی» «غزال مرادی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3883-2013-04-20-08-21-52.html

صفحه ویژه دانلود داستانک، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و فیلم¬نامه/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/downlod-dastan.html

بررسی نمایش «خیمه ‌شب‌بازی»،«راضیه مقدم»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3884-2013-04-20-08-23-45.html

تابلوی «جان تعمیدگر» اثر «کاراواجیو»، «امیر کِلاگِر»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3885-2013-04-20-08-26-02.html

بررسی مجموعه داستان «آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند» نوشته شیوا مقانلو/ حمیدرضا اکبری شروه/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3912-2013-04-27-04-55-18.html

نقدی برمجموعه داستان «همین جاکنارمن» نوشته‌ی نیره نورالهدی/ ایوب بهرام/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3916-2013-04-28-04-05-28.html

نقد رمان «شوهر عزیز من»نویسنده« فریبا کلهر» نقدی از اکبری شروه/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3917-2013-04-28-04-11-50.html

معرفی فیلم «هفت روانی»،کارگردان «مارتین مک‌دوناف»،«امین شیرپور»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3930-2013-04-30-04-38-19.html

نقد فیلم «زندگی پی»، کارگردان «آنگ لی»،‌«امین شیرپور»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3931-2013-04-30-04-39-58.html

مقاله ترجمه «پرسش‌هایی برای داستانویسی‌«، نویسنده «پرین لورنس»، مترجم «علی قلی‌نامی»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3932-2013-04-30-04-47-28.html

مصاحبه با «براد کسلر»، مترجم «صفورا شویکلو»/ اختصاصی چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/3933-2013-04-30-04-58-15.html

یادداشتی بر رمان «بر دیوار کافه» نویسنده «احمدرضا احمدی»؛ «بابک ابراهیم¬پور»/ اختصاصی خانه داستان

می­گویند هر شاعر خوبی لزوماً نویسنده‌ی خوبی نیست؛ و البته برعکس. احمدرضا احمدی نامی آشناست که او را به اشعار زیبایش می‌شناسیم. نگاهی داشته باشیم به رمان این شاعر و نویسنده: ((بر دیوار کافه.)) ادامه مطلب …

«معرفی برندگان پولیتزر»، «ریچارد فورد»؛ «سمیه سیدیان»/ اختصاصی چوک

ریچارد فورد، درروز ۱۶ فوریه سال ۱۹۴۴ میلادی، در شهر جکسون ایالت میسی سیپی، متولد شد. وقتی دوره‌ی دبیرستان را در میسی سیپی گذراند، در دانشگاه ایالتی میشیگان کارشناسی و در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین کارشناسی ارشد هنرهای تجسمی گرفت. او پیش از وارد شدن به عرصه‌ی نویسندگی، در زمینه‌ی رزونامه نگاری ورزشی فعالیت می‌کرد. ادامه مطلب …

معرفی رمان «برای زندگی‌ام» نویسند «آناهیتا شکرالهی»؛ «گیتا بختیاری»/ اختصاصی چوک

سارا در آستانه ازدواج با مهرداد هم دانشگاهی‌اش در می‌بابد نامزد پولدار و خوش‌تیپش مردی نیست که در این مدت می‌شناخته است اما، برخلاف میل، اصرار کورکورانه پدر، حفظ آبرو در فامیل و محله و همچنین تهدید مهرداد نامزدش؛ پای سفره عقد می‌نشیند ولی در آخرین ثانیه‌ها مهرداد از ازدواج با او صرفنظر می‌کند. ادامه مطلب …

مقاله «ابهام و نوشتار سپید» «مهناز رضایی (لاچین)»/ اختصاصی چوک

از دیدگاهی هستی­شناسانه، “ابهام” ویژگیِ متن ادبی است. استفاده از نماد، استعاره و هرگونه ارجاع در متن، زبان را از آشکارگی، بیانِ مستقیم و عملکردِ ارتباطیِ (اهدافِ پراگماتیکی) آن دور می‌سازد.

امروزه، داستان اصراری بر شفافیت و سادگی ندارد. این کنشِ زبانی، از سویی تابع قوانینِ متداولِ زبان است و از دیگر سو از آن قواعد سرباز می‌زند.

“داستان” نه تصویری کامل که گسست و پیوستی از هاشورها، سایه روشن‌ها و نقطه‌چین‌هاست که در بافتِ آن، اسامی، حالات و وضعیت‌ها درهم باز نموده می‌شوند. این پدیده‌ی زاییده‌ی خیال، شیوه‌های فرعیِ سخن را به کار می‌گیرد تا ارتباطی از نوعِ ادبی ـ هنری برقرار سازد. مخاطبِ چنین سخنی، شکلی از ارتباط واژگانی را تجربه می‌کند که پنهان‌کار و رازآمیز است. ساخت‌های مجازی متن، “ابهام” و “ایهام” ایجاد می‌کنند و امکان چند معنایی را به وجود می‌آورند.

اثرِ ادبی ـ هنری، مرز قواعدِ معناشناسی را پشتِ سر می‌نهد تا مخاطب را به عرصه‌ی “گشودگی” برساند. یعنی ابهامِ معناییِ متن به ذهن مخاطب سپرده می‌شود تا وی واسطه‌ی رسیدن به معنایی تأویلی باشد. ارزش زیبایی شناختی چنین اثری درست از همین امکانِ کشف و شهود ناشی می‌گردد که البته ویژگی فردی دارد و جامعیت نمی‌پذیرد.

براساسِ روانشناسیِ “گشتالت”، بیان هنری، دیریاب و پرابهام است. “اینگاردن” از دیدگاهی هستی شناسانه، متن را لایه لایه و چندآوا و فاقد انسجام می‌بیند و “جیمز” بیانِ غیرمستقیم را نوعی جادو می‌داند زیرا که شناختِ هر چیز به واسطه‌ی چیزی دیگر، مبتنی است بر غیابِ حقیقتِ پنداشته.

«هر گزاره‌ای … استوار به غیابِ موضوع و از این رهگذر غیابِ معناست.۱»

به تأسی از “دِمان” باید گفت؛ زبان به واسطه‌ی ماهیتِ استعاری خود از چیزی به درستی خبر نمی‌دهد.

در اندیشه‌ی “هرمسی”، زبانِ پر ابهام و چند معنایی، امتیازِ متن محسوب می‌شود. چنین زبانی می‌تواند تا آنجا پیش برود که حتی معانیِ متضاد را به ذهن متبادر کند.

براساس آموزه‌های “دریدایی” می‌توان گفت؛ عرصه‌ی پر ابهام و مه‌گونِ متن، مخاطب را همواره دور از حقیقتِ ادعایی و یا فرضیِ آن نگاه می‌دارد.

منشاء ابهام‌آمیز بودنِ اثر ادبی، رمزگان یا کدهایی هستند که ویژه‌ی خودِ متن‌اند. دلالت معنایی این رمزگان، خاص و مبهم است. این ساختار کدبندی شده‌ی اختصاصی به خوانش منحصر به فرد و تأویل‌مدار مخاطبین واگذار می‌شود. مخاطب براساس پایگانِ تاریخی ـ فرهنگیِ خود و از آن رو، تعابیرِ آواشناختی، عاطفی، نمادینِ ممکن و ویژه‌اش به ترجمه‌ای از متن دست می‌زند. زیرا قراردادهای شخصی در نشانه‌گزینی و کاربستِ رمزگان فرعی (توسط نویسنده) “ابهام” ایجاد می‌کند و مخاطب ناگزیر است این ماهیت مبهم را به محتوای قابلِ فهم خود برگرداند. ابهامِ متن بدون حضورِ مخاطب، گنگ می‌ماند.

«… پیکره‌ی ادبیات، از فلوبر تا امروز، به دشوارگیِ زبان بدل گشت.۲»

با پشت سر گذاشتن شیوه‌های کلاسیکِ نوشتار و محدوده‌های آن مانندِ؛ انسجام، یکدستی و البته صراحتِ زبان، متونِ ادبی هر چه بیشتر به اهمیتِ ارجاعاتِ زبانی وقوف یافتند. وضعیت‌های دوگانه‌ی زبان و ابهامِ ارجاعی بیش از پیش موردنظر قرار گرفت و کاربرد “جانشین‌ها”، واقعیت فرضی را تا حد ممکن دور از دسترس قرار داد.

زبان در رویکردِ نوین، نه حاملِ عقاید و نه متعهد به آن دانسته شد. تجربه‌گرایی در عرصه‌ی داستان‌نویسی سبب گردید تا زبان، انفعالِ ابزاری خود را کنار بگذارد و از پویایی برخوردار گردد. کلیشه‌های فرم و نوشتار به مرور برشکسته شد تا متن حیاتی نو بیابد و زبان از وجهه‌ی پراگماتیک خود فراتر رود و از نقش ابجکتیو خود دست بشوید.

باید متذکر شد که هیچ متنی پالوده از مفاهیمِ ارجاعی نبوده و متن مطلق وجود ندارد.

در شیوه‌ی بورژوایی، فنونِ بلاغی در خدمتِ وضوحِ مجاب کننده قرار می‌گرفت. این شیوه، “ابهامِ خلاق” نمی‌شناخت.

باید خاطر نشان کرد که بحث ما راجع به تمامیِ گونه‌های سخن نیست، بلکه به متن ادبی محدود می‌گردد. متن ادبی، نوشتاری چند معنایی است که به واسطه‌ی گزینش و چینش هوشمندانه‌ی واژگانی، پدید آمده است تا روندِ زایای تفکر را در مخاطب ایجاد کند. چنین متنی است که می‌تواند ادعای ادبیت داشته باشد. ابهام و پیچیدگی این متن از روابط چندگانه و چند بُعدی دال ـ مدلولی حاصل می‌آید. مخاطبِ فعال، طرح افکنده در دنیای متن، به تجربه‌ی ایجادِ روابط درون متنی و قیاس برای خلقِ مفاهیم دست می‌زند و می‌کوشد تا از مجازها به پنداره‌ای از حقیقت برسد؛ پنداشتی در قالب تأویل وی از متن.

«اکو معتقد است نشانه‌شناسی خاصی که به “دلالت معنایی” می‌پردازد سازنده‌ی “نظریه‌ی رمزگان” است و نشانه‌شناسی دیگری که نکته‌ی مرکزیش ارتباط است. سازنده‌ی “نظریه تولید نشانه‌ها”ست… دلالت به اصول نحوی و … به مفهوم مطلقِ زبان و ارتباط به پراگماتیک یا کاربردِ عملیِ زبان، مرتبط می‌شود.۳»

در آثارِ مدرن، معیارهای زبانِ طبیعی و هنجارهای نحوی شکسته می‌شود. در بسیاری از این متون علاوه بر مهار عاطفی و دوری از حشو، با اشباع معنایی مواجه می‌شویم. گاه حتی دیالوگ‌ها نه تنها روشنگر نیستند، بلکه ابهام‌زا بوده و بر پیچیدگی متن می‌افزایند. ترکیبِ واژگان و جملات، مناسبات پیچیده‌ای می‌یابند. نشانگان در این متون، به خود واگذار نمی‌شوند و مستقل نمی‌مانند. گاه ایجادِ بسامدِ واژگانی و تکرار در حالی به کار گرفته می‌شود که خود واژگان در معنایی غیر متعارف ظاهر شده‌اند.

آشنایی با رمزگان برای ورود به این ساحتِ ادبی کافی نیست. مخاطب ناگزیر است به توازی، تقابل، تکرار، تمایز و تشابه‌ها توجه و دقت کند و فعالانه به سفیدخوانی لابه‌لای خطوط بپردازد.

زبان در این نحوه‌ی نوشتار از نقشِ آشکارسازی و روشنگری فاصله می‌گیرد تا توقع معنا و واریاسیونِ تأویلی را ممکن سازد. نویسنده عامدانه به مبهم‌سازیِ ساختِ زبان اقدام می‌کند تا مناسبات پیچیده‌ی زبانی، قوس و قزحی از معانی در پسِ مه را پدید آورند. بدین گونه متن از سدِّ کدگذاری‌های ساده گذر می‌کند و امکانِ به چالش کشیده شدنِ مخاطب را فراهم می‌آورد و همه‌ی این ویژگی‌ها، زمینه‌ی ظهور “نگارش سفید” است.

“یاکوبسن” و “یاکوبینسکی”، پیچیدگی را امتیازی که سببِ بر کشیدنِ زبان از سطح معنایی به سطحی تأویلی می‌گردد، برشمرده‌اند. این پیچیدگی که از خود متن برمی‌آید و تحمیل شده بر آن نیست، ابهام‌آفرین و مبنای ادبیتِ متن است.

معانیِ نسبی و چندگانه در این متن سبب مکث و تأمل می‌گردد؛ متن در هر خوانش امکان تازه شدن می‌یابد. باید توجه داشت که ابهامِ متن، معانیِ بالقوه را به گونه‌ای مطرح می‌سازد که الصاقِ معنایِ نهایی به پرونده‌ی متن ممکن نباشد.

در رویکردهای نوین، یقین دگارتی، یگانگیِ معنا و تعهدِ صراحتِ گزاره‌ها، جای خود را با نسبی‌نگری، نامحدودی و صد پارگیِ معنا و بالاخره زبان کُنشگر و زاینده داده است.

معناپذیری و گوناگونیِ تأویل به این سبب میسر می‌گردد که این شیوه‌ی بیان، هر امرِ مطلق را به موردی سؤال‌برانگیز بدل می‌سازد. متنِ پرسشگر، پاسخ را به مخاطب خویش واگذار می‌کند و رها از قیدِ تطابق با واقعیتِ عادت شده، واقعیات دیگری را ممکن و موجود می‌سازد. در جهانِ ادبیِ معاصر، واقعیت امری متکثر است.

در نگاهی گسترده‌تر باید گفت، “ابهام”، افزونه‌ای روایی نیست، بلکه ویژگی فراگیرِ زیستِ ماست. گفته‌ها همواره با ناگفته‌ها همراهند. واقعیتی که گمان می‌کنیم به کشفِ آن نائل آمده‌ایم، منعطف و بلکه گریزان است. روندِ فهمِ ما از امور، چرخشی مدام در گردونه‌ی استنباط و تأویل است. این فهمِ انضمامی، در رخ دادگیِ دازاین و در تجربه‌ی اکنون میسر می‌گردد.

در متنِ ادبی با فقدانِ نشانگانی که نقش ارتباطی سخن را تسهیل می‌کنند، روبروئیم. ایجاز و برهنگیِ متن از توضیحاتِ روشنگر، سبب می‌شود که نقش‌های مجازی، رازآلودتر بنمایند و بیانِ ادبی به شعر نزدیک‌تر شود.

«متن شاعرانه از دیدگاه لوتمان “نظامِ نظام‌ها” … (و) پیچیده‌ترین شکلِ قابل تصورِ سخن است که چندین نظامِ مختلف را درهم فشرده می‌کند … ۴»

می‌توان داستانِ کوتاهِ نوین را شکلی آشنا زدایی شده از فُرم سنتیِ آن دانست. داستان از زمینه‌ی طبیعی و واقع‌گرای خود جدا شده است. دستیابی مستقیم و سهل به مصادیق متنی ممکن نیست. در چنین وضعی انتظارِ درکِ خودکارِ پیام ادبی، بی‌جواب می‌ماند. متنِ نو دیگر حتی دغدغه‌ی پیام‌رسانی ندارد. لازم است حواسِ مخاطب هوشیارانه با ابهاماتِ متنی درگیر شود.

عادت‌زدایی، کاتالیستِ واکنشی است که مواد اولیه‌ی آن متن و ذهن مخاطب است و تأویل، محصولِ آن. واژگان، گزاره‌ها، مفاهیمِ ارجاعی و شگردهای بیانی می‌توانند جلوه‌هایی از بیگانه‌سازی را به نمایش بگذارند. گاه صفت به جای موصوف به کار گرفته می‌شود و دیگر زمان، ناسازه‌های منطقی حضور می‌یابند. در اکثر موارد زمان روایت شکسته و غیرتقویمی است. آشنازدایی چهره‌ی دیگری از واقعیت را در برابر دیدگانِ مخاطب قرار می‌دهد. تا وی در محدوده‌ی انتظارات و افقِ اندیشگی‌اش، بدان معنا بخشد و در هیأت تأویلی به بیان در آورد.

توجه به “ابهام” همچون ویژگیِ متن، در گرایشاتِ فرمالیستی تا رویکردهای هرمنوتیکی، قابل تأمل است.

اکو اشاره می‌کند که؛ “… آشنازدایی فرمالیست‌های روسی … گوهر اثر هنری را در “ناشناخته ماندنِ” آن می‌یافتند … فهمِ پیامِ زیبایی شناسیک استوار بر دیالکتیک پذیرش و انکارِ رمزگان است.۵»

در روند آشنازدایی، تجاربِ حسی ـ ذهنیِ معمول و تکراری ما، از ماهیتِ شرطی شده‌ی خود عاری می‌شوند تا دوباره ما را به کنکاش و اندیشه ورزی فرا بخوانند.

به تعبیری پوزتیویستی (اثبات گرایانه) می‌شود داستان را مجموعه‌ای نظم یافته از پیوندهای منطقیِ دال ـ مدلول دانست. اما ادبیتِ متن گستره‌ای را تعریف می‌کند که از محدوده‌ی داده‌های حسی معین (verify) فراتر می‌رود. گزاره‌های داستانی متکی هستند بر گسل‌ها و کتمان‌ها. توان پرانتزسازی متن، مخاطب را نه به شناخت و یقین بلکه به گمانه‌زنیِ مشروط و موقت، دعوت می‌کند.

اثبات‌گرایان قطعیتِ علمی را مطرح می‌سازند در حالی که مکاشفات فردی مخاطب در عرصه‌ی پر ابهامِ متن، هیچ نشانی از رسیدن به نتایجِ قطعی ندارد.

نحوه‌ی نوین نوشتار، قاعده‌های مألوف را از آن رو می‌شکند که چهره‌های نوین واقعیت را ممکن بدانیم. گزاره‌ها در “متن ادبی” از جنسی دیگرند.[۱]

در داستانِ “بوف کورِ صادق هدایت”، “تردید” حضوری چند جانبه دارد. درباره‌ی “بارت” گفته‌اند که وی متنی بدیع و گریزان از وضوح را با اتخاذ شیوه‌ی نگارش پیچیده، به وجود آورده است. “ابهام” ویژگیِ داستان‌های “کافکا” برشمرده می‌شود. داستان‌های “بورخس”، سرگیجه و بهت‌آور دانسته شده و حوادث در “یولیسسِ جویس” به صورت هزارپارگانی هم قدر آورده شده‌اند. نحوه‌ی گزینش و شیوه‌ی بیان در این آثار اَشکالی از عادت‌زدایی را به نمایش می‌گذارد. موضوع مهم دیگر این که نویسندگان نامبرده، به جای کوشش برای تحققِ بُعد دلالت‌گر متن، کوشیده‌اند جهان دیگری با ویژگی‌های منحصر به فرد بیافرینند. جهانی که از عینیت و قطعیت بسیار دور است.

متن همچون واقعیتی تازه، رتبه‌بندی‌های متافیزیک و اندیشه‌ی یک بُعدی پوزتیویستی را به پرسش می‌کشد. مخاطبِ چنین اثری، به جای محصور شدن در مرزهای پر رنگ و مشخصِ یک کادرِ بسته، خود را پرتاب شده در زمینه‌ای لغزنده می‌یابد.

در این معرکه، گاه با سادگیِ فریبنده‌ای همچون ویژگیِ جملاتِ “بلانشو” روبرو می‌شویم که ابهام و گریز از قطعیت را در پسِ ظاهر خود نگاه می‌دارند. “آنتونیونی” توجه مخاطب را به لحظاتی جلب می‌کرد که تا آن زمان، تکراری و عادت شده، ساده و از پیش حل شده، به نظر می‌رسیدند.

این انگشت‌گذاری بر “روزمرگی” و جلبِ توجه دوباره به آن، به نکاتِ دارای اهمیتی اشاره می‌کند که سهل‌انگارانه، نادیده گرفته‌ایم. نکته‌ی مهم این است که بدانیم در پشتِ همه‌ی چیزهای بدیهی و عاری از پیچیدگی نیز دنیایی ابهام خفته است. برجسته‌سازی دلالت‌های از دست رفته، امکانِ توقف و دوباره دیدن را فراهم می‌آورد و به نوعی تولد دوباره‌ی لحظاتِ مرده از دل ابهاماتِ به رسمیت نشناخته‌ی تجارب هر روزه‌ی ما را ممکن می‌سازد.

همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، دیر زمانی است که داستان، داعیه‌ی پیام‌رسانی را کنار گذاشته است و بیش از هر چیز ژرفنایی رازآلود و کنجکاوی برانگیز است که مخاطبِ خود را به دام (hook)[۲] می‌اندازد. داستان مدعی باز نمودنِ واقعیتِ یّکه که همگان به نحوی یکسان درکش کنند، نیست؛ بلکه واسطه‌ی حضورِ متکثر واقعیت فردی است.

تمهیداتِ ابهام‌ساز در آثار سینمایی ـ ادبی، از جمله ارایه‌ی رفتارها، زوایا و نورپردازی غریب، انتظارِ معمولِ ما را جواب نمی‌گویند و مواجهه‌ی ما با یک موضوع را همراه می‌کنند با شُکی ارتباطی. پرداختِ فشرده و رمزآلودِ تصاویر، اتصالِ فوریِ ما با معنا را غیرممکن می‌سازد. حتی شخصیت‌پردازی امروزه به سبکِ توضیحیِ کلاسیک انجام نمی‌گیرد، بلکه همراه می‌شود با ابهام‌سازی.

“ابهام” در آثارِ هنری ـ ادبی به میزانِ اهمیتِ حضورِ مخاطب برای تکمیلِ جهانِ اثر توجه می‌دهد؛ زیرا وجوهِ ناتمام و غیر واضح اثر به اختیارِ کنکاش و آزادی تفسیرِ شخص مخاطب سپرده می‌شود. وی با نحوه‌ی تفکیک، قیاس و تشخیص ویژه‌ی خود با ساخت دیگرگونه و هنرمندانه‌ی واقعیت به گونه‌ای جدا مانده از دریافت‌های دم دستی و معمول خود، روبرو می‌شود تا واحدهای معناییِ آشنایی زدوده را در اندازه‌های فهم خویش در آورد. مخاطبِ “ابهامِ” متنی، پرسش‌گر و فعال است. ■

منابع

ـ پیش‌درآمدی بر نظریه‌ی ادبی‌تری ایگلتون، عباس مخبر، نشر مرکز، ویراست دوم، ۱۳۸۰

(۴ (۱۴۱)

ـ ساختار و تأویل متن ـ بابک احمدی، نشر مرکز، چاپ چهارم، ۱۳۷۸

(۵ (۳۶۳) (۱ (۴۴۳) (۳ (۱۴-۱۳)

ـ درجه‌ی صفر نوشتار ـ رولان بارت، شیرین‌دخت دقیقیان، انتشارات هرمس، ۱۳۷۸

(۲ (۲۸)

[۱]– پوزتیویسم گزاره‌ها را به دو دسته‌ی آنالوتیک و پایه‌ای تقسیم می‌کند.

[۲]– قلاب، چنگک


خانه داستان چوک، با دورهای داستان نویسی، ویراستاری، نقد ادبی و کارگاه ترجمه داستان

www.khanehdastan.ir

نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک

 www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html

دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک

www.chouk.ir/download-mahnameh.html

شبکه تلگرام خانه داستان چوک

https://telegram.me/chookasosiation

شبکه تلگرام خانه ویراستاران چوک

https://t.me/virastaranchook

اینستاگرام کانون فرهنگی چوک

http://instagram.com/kanonefarhangiechook

دانلود نمایش‌های رادیویی داستان چوک

 www.chouk.ir/ava-va-nama.html

بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان

 www.chouk.ir/honarmandan.html

بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر

 http://www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html

فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه چوک

www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html

دانلود فصلنامه‌های پژوهشی شعر چوک

www.chouk.ir/downlod-faslnameh.html

تحلیل ساختاری رمان «خوشه‌های خشم» براساس الگوی روایت¬شناسی گرماس (بخش دوم) نویسنده «جان اشتاین بک»؛ «الهام شیروانی شاعنایتی»/ اختصاصی چوک

خلاصه داستان:  تام جاد پسر ارشد خانوادهای کشاورز است که در پی نزاع، کسی را به ضرب بیل کشته و بعد از سه سال حبس با دادن تعهد به دیدن خانواده‌اش می‌رود. خانواده‌ای متشکل از پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، سه برادر و دو خواهر که خواهر بزرگش ازدواج کرده است. او در راه با کشیشی به نام کیزی ـ که دیگر کشیش نیست ـ آشنا می‌شود و این آشنایی او را به خانواده و اتفاقات بعد پیوند می زند، اما با رسیدن به خانه با حقیقت تلخی روبرو می‌شود. تراکتور و صنعت زندگی اهالی و خانواده را به کل زیر و رو کرده و آنها را آواره‌ی دیاری دیگر. کالیفرنیا، این رویای تمام نشدنی انسانهایی عاجز و درمانده و در جستجوی آسایش و حتی لقمه نانی برای زنده ماندن و تقلا برای حیات…و همه به یک سو می‌گریزند. به سوی آگهی‌های تبلیغاتی مزارع کالیفرنیا. با اندک وسایل آسایش که از بین خاطرات زندگی گزینش کرده‌اند. چوب حراج به اندوخته می‌زنند و با فروششان کامیون یا ماشینی اسقاطی فراهم می‌کنند تا به سمت کشور رویاها بشتابند و مشقت سفر، رویاهای پوچی که با نزدیک شدن به مقصد خود را نمایان می‌کند و آگاهی‌ای که برای اتحاد و انگیزهای که برای منسجم شدن شکل می‌گیرد و تشکل‌هایی که زیر لوای یک اردوگاه پخته‌ترشان می‌کند و خشم بارور می‌شود…

 شخصیّت های رمان خوشه‌های خشم

شخصیّت های اصلی

 تام جود[۱]: سی ساله با چشمان میشی، او ۴ سال پیش هنگام دفاع از خود، مردی را با بیل می‌کشد و به هفت سال زندان، محکوم می‌شود. با تعهد، آزاد می‌شود. تام، جوانی مبارز است و در سراسر رمان، علیه ستم زمین خواران مبارزه می‌کند. هیچ وقت نمی‌تواند در جایی آرامش داشته باشد زیرا هر ستمی که می‌بیند علیه آن به پا می‌خیزد و سینه سپر می‌کند.

 کشیش کیسی [۲]: کشیشی که احساس می‌کند نور خدا، دیگر در دلش نیست و برای همین، دیگر کشیش نیست. او، مردی مبارز است که در انتهای رمان، علیه ظلم مبارزه می‌کند و کشته می‌شود.

 مادر تام: زنی مرد صفت، مبارز، قوی و البتّه بسیار سنّتی. او، دوست دارد افراد خانواده، از هم جدا نشوند، اما این امر میسر نمی‌شود.

 پدر تام: مردی آرام، از پافشاری‌های مادر، ناراحت می‌شود اما سخنی نمی‌گوید. او، مهربان است و برای خانواده، بسیار جان فشانی می‌کند و در مزارع پنبه، با کمترین حقوق کار می‌کند.

 نوآ[۳]: پسر بزرگ خانواده، او اندام بسیار زشتی دارد زیرا هنگام تولدش تنها پدر، حضور داشته است و او کج و زشت متولد شده است. او در مسیر غرب، خانواده را برای رسیدن به آرزوهایش ترک می‌کند.

 آل [۴]: برادر دیگر تام که شانزده ساله است و بسیار شرور. او ولگرد و بیکار است و رانندگی کامیون را در طول مسیر غرب، به عهده دارد. او با دختری در راه آشنا می‌شود و خانواده را رها می‌کند و می‌رود.

 روتی[۵]: خواهر دوازده ساله تام که باردار است. او با همسرش، رویاهای زیادی دارند، در انتها، فرزندش مرده به دنیا می‌آید.

 کانی ریورز[۶]: شوهر نوزده ساله روتی است. او کارگر است و در ابتدای مسیر غرب، روتی را رها می‌کند برای یافتن آرزوهایش به غرب می‌رود و از سرنوشتش در داستان، هیچ اطلاع دیگری نداریم.

 وینفلید [۷]: برادر ده ساله تام که نقش چندانی در داستان ندارد و در مزارع پنبه و هلو کار می‌کند.

شخصیت‌های فرعی

 پدر بزرگ: مردی وطن پرست که حاضر نیست مزرعه خود را رها کند. پدر مجبور می‌شود به او شربت خواب آور دهد و پدر بزرگ در مسیر غرب، بر اثر سکته قلبی می‌میرد.

 مادر بزرگ: زنی مهربان و بیمار که در مسیر غرب، مانند پدر بزرگ، بر اثر سکته قلبی می‌میرد.

 عمو جان: همراه خانواده تام است. مردی که همسر و خانواده‌ای ندارد و هیچ اعتراضی هم نمی‌کند و همیشه ساکت و آرام به دیگران نگاه می‌کند.

 آقای تامس[۸]: صاحب شرکت هلو چینی است. او مرد خوب و آرامی است. دوست دارد حقوق زیادی به کارگرها بدهد اما رئیس اتحادیه، اجازه نمی‌دهد. او، خانواده تام را استخدام می‌کند و به آن‌ها نان و خوراک می‌دهد.

 خانواده تیموتی[۹]: خانواده‌ای مهربان که در مسیر غرب با خانواده تام آشنا می‌شوند. همسر آقای تیموتی، بیمار می‌شود و پدر تام، با وجود نبود خوراک، به آن‌ها سیب زمینی می‌دهد.

 خانواده وین ریت[۱۰]: خانواده‌ای مهاجر که در مزارع پنبه غرب، کار می‌کنند. دختری به نام اگی دارند که با آل، نامزد می‌شود.

ساختار طرح رمان خوشه‌های خشم به دو شکل، قابل بررسی است:

بر مبنای تقابل‌های دوگانه:

 گرماس در نظریه روایت شناسی خود، به تقابل‌های دو گانه معتقد است. از دیدگاه او، تقابل‌های دو گانه شامل وضعیت متعادل یا نامتعادل آغازین داستان در مقابل وضعیت متعادل یا نامتعادل پایان داستان است. همان گونه که در مقابل روز، شب است.

 وضعیّت نامتعادل آغازین

 رمان خوشه‌های خشم با وضعیت نامتعادل آغازین، شروع می‌شود. رمان، با توصیف، مزرعه‌های ویران شده توسط تراکتورها، آغاز می‌شود. توصیفی زیبا و طولانی که دل خواننده را به درد می‌آورد.

 «مردم از خانه‌ها بیرون رفتند، هوای گرم و زننده را بالا کشیدند و بینی‌های خود را گرفتند. بچه‌ها هم از خانه بیرون رفتند، اما برخلاف همیشه، پس از باران، نه دویدند و نه هیاهو کردند. مردها برای دیدن ذرتهای نفله شده که اینک به‌تندی می‌خشکید، کنار نرده‌های خانه هاشان ایستادند. تنها سبزی ناچیزی از زیر قشر نازک غبار پیدا بود. مردها خاموش بودند و اغلب جم نمی‌خوردند. زن‌ها از خانه‌ها خارج شدند تا پیش مردهاشان بیابند و ببینند که آیا این بار شوهرانشان خیلی دمق هستند یواشکی چهره مردها را می‌کاویدند زیرا تا زمانی که چیز دیگری از ذرت باقی بود، احتمال داشت نابود شود. بچه‌ها همان نزدیکی ایستاده بودند و با شست عریان پاهایشان گرد و خاک را نقش و نگار می‌کردند و می‌کوشیدند با هشیاری کودکانه‌شان دریابند که آیا مردها و زنها خیلی دمق هستند. بچه‌ها چهره مردها و زنها را وارسی می‌کردند و با شست پا غبار را به‌دقت خط خطی می‌کردند. اسب‌ها به آبشخور می‌رفتند و با پوزه‌شان به آب می‌دمیدند تا غبار را از روی آن برانند. اندکی بعد، سرگردانی از چهره مردهایی که نگران ذرتها بودند، محو شد. قیافه‌ها سخت، خشمگین، و مقاوم گشت. آنگاه زنها دریافتند که خطر گذشته ۹ است و نابودی در کار نیست. آن وقت پرسیدند: چه باید کرد؟ و مردها پاسخ دادند: نمی‌دانیم. ژولی کارها روبه راه بود، زن‌ها می‌دانستند که کارها روبه راه است و بچه‌های تیزبین می‌دانستند که کارها رو به راه است. زن‌ها و بچه‌ها در ته دلشان می‌دانستند که اگر مردهاشان آسیبی نبینند هر فلاکتی تحمل کردنی است. زن‌ها به خانه برگشتند و کارشان را از سر گرفتند و بچه‌ها بازی را آغاز کردند ولی اولها با کمرویی. هر چه روز بالاتر می‌آمد از سرخی آفتاب بیشتر کاسته می‌شد. پرتوش را روی زمین پوشیده از غبار می‌افشاند. مردها در آستانه‌های خانه هاشان نشسته بودند، به چوبدستیها و سنگریزه‌ها ور می‌رفتند، مردها بی حرکت نشسته بودند، فکر می‌کردند، حساب می‌کردند.» (اشتاین بک: ۸ -۱۰)

 توصیف چهره اندوهگین زنان و مردان، در آغاز رمان، نشانی از دردی است عظیم که در صفحات بعد، گره گشایی می‌شود.

 ادامه وضعیّت نامتعادل

 آغاز رمان، ورود تکنولوزی و زندگی مدرن را به تصویر می‌کشد. کشاورزانی که تنها با بیل و کلنگ و گاوآهن آشنایند و با آن خو گرفته‌اند، اکنون با آمدن تراکتور به مزارعشان ـ که به سبب قرض‌هایی که از بانک گرفته‌اند به مرور زمان گرو بانک شده ـ دچار تحول در نحوه زندگی و آوارگی از سرزمینشان می‌شوند.

 تام که از زندان، آزاد شده است، می‌خواهد به خانه برگردد تا به کشاورزی ادامه دهد و زندگی آرامی را شروع کند. راننده کامیونی که او را سوار می‌کند، خبر هولناکی را به او می‌دهد.

 «دنبال کار می‌گردی؟

نه، بابام یه مزرعه داره، چهل جریب میشه، زارعه. خیلی وقته که اونجا زندگی میکنه.

راننده نگاه معنی داری به کشتزارهای کنار جاده انداخت. ذرت‌های خفته در زیر گرد و خاک مدفون شده بود، سنگریزه‌ها روی زمین خاک آلود به چشم می‌خورد. راننده مثل اینکه با خودش حرف می‌زد گفت: یک مزرعه چهل جریبی. خاک روشو نگرفته… تراکتور صاحبشو بیرون ننداخته؟

پیاده گفت: راستش اینکه که خیلی وقته ازشون بی خبرم.

راننده گفت: خیلی وقت.

زنبوری به درون اتاقک کامیون راه یافت. پشت شیشه وزوز می‌کرد. راننده دستش را پیش برد و با احتیاط زنبور را در جریان باد قرار داد و از اتاقک بیرونش کرد. سپس گفت: دهاتی‌ها تند تند از پا در میان؛ با یک تراکتور ده تا خونواده رو آواره میکنن. مملکت رو با تراکتورهای لعنتیشون نفله کردن، همه چیز رو نفله میکنن، دهاتی‌ها رو میریزن تو جاده. پدر تو چه جوری میخواد خودشو نگر داره؟» (اشتاین بک: ۱۸- ۱۹)

    وضعیّت نامتعادل میانی

 وضعیت نامتعادل آغازین داستان با ایجاد بحران‌های دیگر، به سوی وضعیت نامتعادل میانی پیش می‌رود. اکنون نویسنده به مشکلاتی می‌پردازد که برای مردم به خصوص خانواده تام، ایجاد شده است. این مشکلات، به صورت اجمالی چنین است:

 فروختن اثاثیه خانه، برای ادامه سفر (ص ۱۵۳)، خرید یک کامیون قدیمی و رو به نابودی برای سفر به غرب و رسیدن به رویای کار و زندگی بهتر (ص ۱۵۶)، گرسنگی در مسیر رسیدن به غرب (ص ۴۵۶)، پرداخت هزینه برای فوت پدربزرگ و کم شدن بودجه خانواده (ص ۲۴۲)، پرداخت هزینه فوت مادربزرگ و کم شدن بیشتر بودجه خانواده (ص ۴۰۹)، پرداخت نیم دلار برای چادر زدن در مسیر رسیدن به غرب (ص ۳۳۰)، جدال تام و عمو و کشیش با کلانتر بر سر ماندن در اردوگاه مهاجران و فرار عمو (ص ۶۶۰)، رسیدن به کالیفرنی و برملا شدن آرزو و دریافت کمترین هزینه برای کار در مزرعه (ص ۳۳۴ الی ۳۳۷)، مرده به دنیا آمدن فرزند روتی (ص ۷۰۹) و بارور شدن خوشه‌های خشم (ص ۵۰۴).

وضعیّت از نامتعادل میانی به سمت وضعیت متعادل پایانی                                                                        خانواده تام خسته و رنج دیده، در میان باران سیل آسایی اسیر شده‌اند. تام مدام در حال فرار است، فرزندانشان برای رسیدن به رویای بهتر، آن‌ها را ترک کرده‌اند، جایی ثابت برای زندگی ندارند، فرزند روتی، مرده به دنیا آمده است و خسته و ناتوان، در میان باران به دنبال سرپناهی هستند.

 از دور یک انباری می‌بینند و به سمت آن می‌روند. در انباری، مرد میان سالی است که پدر پیرش از گرسنگی در حال مرگ است. اینجا نقطه اوج و زیبایی رمان است. روتی که فرزندش، مرده به دنیا آمده است سینه پر شیر خود را در دهان پیرمرد گرسنه می‌گذارد تا از شیر او بنوشد و از مرگ رهایی یابد.

 در اینجا، اشتاین بک، با تمام شدن باران، پیدا شدن سر پناه و جاری شدن شیر در سینه‌های روتی و نوشاندن آن به یک پیرمرد در حال مرگ، به خواننده امید می‌دهد که روزهای سخت به پایان خواهند رسید.

 «در انبار لبریز از پچ پچ و زمزمه، رزاف شان لحظه‌ای بی حرکت ماند. سپس، همچنان که شال را به شانه‌هایش می فشرد، به‌دشواری برخاست.

آهسته به گوشه انبار رسید و جلو غریبه ایستاد، چهره ویران و چشمان مضطرب او را می‌نگریست و به آهستگی پهلوی وی دراز کشید. مرد به ناتوانی سرش را تکان داد. رزاف شارن گوشه‌ای از شال را پس زد و یک پستان را بیرون انداخت. گفت: آره، لازم داره.

خودش را پیش کشید و سر مرد را به طرف خود برگرداند:

-اینجا! اینجا.

دستش را به پشت سر مرد لغزید و آن را نگه داشت. انگشتانش با مهربانی موهای وی را نوازش می‌داد. زن چشمهایش را بالا آورد و بعد آنها را پایین انداخت و در سایه انبار دور و برش را نگریست و آنگاه لبهایش با لبخند مرموزی به هم چسبید.» (اشتاین بک: ۸۱۴)

 کنشگر (فاعل که تام است) اصلی روایت، از منفی به مثبت تغییر یافته و قابل مشاهده است. در رمان، چندین وضعیّت نامتعادل به چشم می‌خورد، و در ساختار طرح اصلی، روایت با وضعیّتی نامتعادل آغاز می‌شود.

تراکتورها وارد مزارع شده‌اند و روستاییان بدهکار به بانک را از خانه خود بیرون رانده‌اند، مردم برای بقا و به امید زندگی بهتر، با دیدن آگهی‌های تبلیغاتی به سوی غرب (کالیفرنی) گسیل می‌شوند و داستان همچنان در یک وضعیت نامتعادل ادامه دارد که این وضعیّت، در مسیر ماجراها و مبارزه‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، اوج می‌گیرد و داستان در وضعیت متعادل، به پایان می‌رسد.■

[۱] Tom Judd

[۲] Priest Kacy

[۳] Noaa

[۴] Aull

[۵] Ruthie

[۶] Kayani Reeves

[۷] Winfield

[۸] Mr. Thomas

[۹] Timothy Family

[۱۰] Wainwright Family

بررسی داستان کوتاه «شیطان داغ بود» نویسنده «چارلز بوکوفسکی»؛ «ریتا محمدی»/ اختصاصی چوک

راستش بعد از جر و بحث با فلو بود و اصلاً حس نکردم مستم یا این که می خوام برم سالن ماساژ. واسه همین پریدم تو ماشین و گازشو گرفتم سمت غرب، ساحل. دمدمای عصر بود و یواش می‌روندم. ادامه مطلب …